محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
609
خلد برين ( فارسى )
حواله نمود و از راه ضرورت وقت داخل هرات شده به نظام و انتظام مهام دين و دولت مشغول گرديد . اما مرتضى قلى خان بعد از آن كه از تنگناى محاصره نجات يافت به تدارك شكستها و خرابيها كه به سبب عبور و مرور لشكر منصور در حوالى و نواحى مشهد مقدس روى نموده بود پرداخته اطراف آن بلدهء طيبه را معمور و آبادان ساخت و حقايق حالات را عرضه داشت درگاه معلى نمود . وقتى مضمون عريضهء وى به مسامع جلال خاقان بلند اقبال رسيد كه ميرزا سلمان و ساير امراء از شروان مراجعت نموده در موكب ظفر نشان بار اقامت گشوده بودند . وصول اين اخبار ، غبار آينهء خاطرها گرديده موجب تفرقه و تشويش بىشمار شد . ديگر از سوانح اين سال فرخنده مآل آن بود كه چون سلطان حسين خان پدر عليقلى خان از خراسان عازم عراق شد بنا بر آن كه در معمورهء جنت قرين قزوين بالانشين صفهء حكومت و تمكين بود سايهء وصول بر سر آن ولايت انداخت و به ارتكاب بعضى از اعمال كه مناسبت به حال جاه و جلالش نداشت خود را از طاق دل آشنا و بيگانه و نظر دوست و دشمن انداخت . از جملهء حركات ناشايست جناب خان يكى آن بود كه به اغرا و اغواى دشمنان دوستنما از وكلاء و وزراء به احياى رسم « خواجهگيرى » كه از عهد ملك اشرف چوپانى معروف به « اشرف خر » كه مجملى از زيادهرويهاى وى در روضهء چهارم از اين گلزار هميشه بهار گزارش يافت مؤكد به لعنتنامه از ولايت ايران بر طرف شده بود پرداخت و بازار گرفت و گير را رواج داده خود را به اموال اغنيا و ارباب ثروت و سامان ، قارون زمان و ملك - اشرف نادان ساخت ، اما به مقتضاى صدق مؤداى مصراع : هر چه باد آورد بادش برد باز آنچه به هواى دل بىحاصل جمع مىآورد به مصارف لا يعنى و خرجهاى باطل صرف مىكرد . يكى ديگر از زيادهرويهاى آن زياده سر آن بود كه با وجود صدور فرمان به ادراك شرف پاى بوس از در آمدن به عتبهء عليا و درگاه